ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

169

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

قونيه و حدود و مضافات آن بگرفتند و جملهء بلاد روم مخبط و مشوّش كردند ، چه در ميان خود از جور و تعدّى امير ايرنجين متشكّى و در حيص و بيص سرگردان بودند . اولجايتو سلطان محمّد چون از جرأت و انبساط تركمانان قرامانى آگاه شد امير چوپان را كه استظهار و پشت و پناه سپاه بود با سه تومان چريك جرّار خون‌خوار به دفع مضرّت و قطع معرّت تراكمه به جانب روم فرستاد و چوپان سارنج مذكور با سپاهى به عدد نجوم عزم تخوم بوم روم كرد و بعد از قطع مراحل و طى منازل چون به طريق سد ، بدان سرحد رسيد امرا و سركشان و يكسر ( ؟ ) متمرّدان و عاصيان در حال به استقبال مبادرت نمودند و در مسارعت مسابقت جستند و سر بر خط بندگى نهاد [ ند ] و برقرار معهود به كوچ دادن اقدام و قيام نمودند مگر زمرهء قرامان از ايلى و بندگى استنكاف و استنكار داشتند و به حصانت سور و متانت قلعه و مناعت حصار و عدد و عدد بسيار فريفته و مغرور بودند . امير چوپان با چريكى بزرگ به ظاهر قونيه فرو آمد و قرامانيان كشف - وش سر عجز و اضطرار در درون كشيدند و روى مطواع و مقدام ننمودند و هيچ - يك به خدمت پيش نيامد . امير برفور با يورت علفخوار خود رجوع نمود ، و درين هنگام در جانب روم جراد منتشر شده بود و ملخ برخاسته و قحط و نياز و قوت اطعمه مفقود شده در غرّهء رمضان سنهء اربع و عشر چون ايلچيان در تردد بودند و رسولان در آمد و شد ، قرامان بترسيد 150 و بدانست كه با درفش سر تيز پنجه زدن و با كوه باشكوه مناطحه كردن و دريا انباشتن از راى و خرد دور بود ، به بهانهء ترتيب و پيشكش يكچند روز مهلت خواست . چون ايام وعده منقضى و متمادى شد ، در نيم شب سوار شد و به جانب لارنده گريخت ، خسرو عادل چوپان نويان كوكبهء سواران باد رفتار ، آتش‌خوار ، آب قرار ، خاك مدار ، در پى او بفرستاد او كفن در گردن انداخته تيغى خون آهيخ ( ؟ ) به دست گرفته به خدمت امير مبادرت